موسيقي لاتيني از سدهٴ يازدهم شكل گرفت و رشد آن بيشتر بهوسيلهٴ سرمشقهاي اسلامي تسريع شد.1
مقارن اواخر سدهٴ يازدهم، باختر تقريباً به اندازهٴ كافي با موسيقي وزني2 كه از ابداعات مسلمانان بود، آشنايي يافته بود، و به راه خود ميرفت، ولي به تسليم در برابر نفوذ موسيقي عربي، مخصوصاً در اسپانيا، ادامه ميداد. ترجمهٴ لاتيني يك رسالهٴ عربي مربوط به موسيقي، به آدلارد باثي منسوب است، و ترجمهٴ عبري رسالهٴ ديگري به ابراهيم بر حيه. متن عربي رسالهٴ ديگري از ابوالصَلت گم شده، ولي ترجمهٴ عبري آن در دست است.
زمان آن رسيده بود كه آثار مستقلي به لاتيني تدوين شود، و پيدايش آنها آغاز شد، از قبيل آثار ماگيستر لئونينوس و شاگردش پروتينوس، كه هر دو در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، در نوتردام پاريس ارگ نواز و رهبر سرودخوانان بودند؛ آنگاه اندكي بعد، دو رسالهٴ منسوب به فرانكوي كلني (يا پاريسي)،3 كه در آنها براي نخستينبار موسيقي وزني بهطور كامل به زبان لاتيني توصيف شده بود. نتنويسي جديد موسيقي كه به حق نتنويسي فرانكوني خوانده ميشد در اصل، تفاوت چنداني با نتنويسي ما ندارد، ولي انتشار آن، كه به شرحش نخواهيم پرداخت، بسيار كند بود. دومين رساله كه ظاهراً بسيار جديدتر از اولي است ما را تقريباً متوجه سدهٴ سيزدهم، ميكند. رسالهٴ ديگري منسوب به جان گارلندي از اوكِتوس، يعني وزن موسيقي بحث ميكند. اصطلاح اوكِتوس4 تحريف واژهٴ عربي ايقاعات است. بسياري از اصطلاحات موسيقي ديگر شاهد منشأ عربي موسيقي اروپايي است. از قبيل نام آلات موسيقي.5 همينقدر دربارهٴ موسيقي نظري كافي است. در اين اثنا، خوانندگان و نوازندگان جنوب و شمال فرانسه و آلمان نمونههاي زيادي از اين هنر زيبا را در اروپاي باختري منتشر كرده بودند.
يكي از زيباترين مجموعه ترانههاي قرون وسطا، كه بهدست ما رسيده، ترانههاي گاليسي، تأليف شاه آلفونسوي فرزانه است. در آنها آثار نفوذ عربي ديده ميشود، ولي با اين حال تا حد زيادي ويژگيهاي خود را دارد. موسيقي اروپايي حتي پيش از آلفونسو موجوديت خود را اثبات كرد، كه شاهد آن بسياري ترانههاي خوانندگان دورهگرد است، و بالاتر از همه -- در آن جزيرهٴ دوردست